قبـــــول مسئــــــولیت

در مدت سی و چهارسال کوهنوردی به این نکته رسیده‎ام که بالاترین وجه شاخص در ورزش کوهنوردی، اتکا به خود، گرفتن تصمیمات قاطع در موارد حساس، برخورد با نتایج حاصل از آن و قبول مسئولیت‎های ناشی از آن است. وقتی شما برای شرکت در یک برنامه کوهنوردی قراردادی را امضا می کنید، بدانید که باید تسلیم تمام شرایط قرارداد و بیشتر از آن باشید. به خاطراین است که یک راهنمای مسئول مجبور به فریاد کشیدن و دستور دادن است. این دقیقا به این معناست که راهنما نباید به افراد اجازه دهد که در مواقع اضطراری هرکدام جداگانه برای خود تصمیم بگیرند.

برگرفته از کتاب جان کراکائور، صفحه: 209

 

 

در جستجوی مسیر

به نام خالق بلندی ها

 

 

سبلان کوهی وسیع، زیبا و اغوا کننده است؛ به حدی پر رمز و راز و ساکت که آدمی را به یاد تنهایی آدم می‎اندازد!

چند روزی است که بحث در مورد برنامه، مسیر و چگونگی صعود را آقای درگاهی آغاز کرده است و این که نفرات تیم چه کسانی هستند هم صحبت کردیم. درنهایت صعود از مسیر ساکت، دورافتاده و کوره راه جنوب شرقی و اگر هوا و شرایط مناسب باشد هرم‎ها و کسری بعد از صعود قله سبلان قطعی شد. قرارحرکت ساعت 23 شب چهارشنبه 29 خرداد 92 و نفرات آقای سعید درگاهی، حاج آقا کرمزاده و رضا بیات‎منش. وسیله نقلیه را هم قرار شد آقای کرمزاده بیاورند.

 

  

کوله‎ام را تقریباً ظهر جمع کرده‎ام و مابقی را هم شب پس از برگشتن به خانه جمع میکنم. آقا سعید هم وضعیتش مشابه من بوده است. در حین آخرین باز بینی هستم که آقا سعید در میزند و در بردن کوله و وسایل کمک میکند. وسایل را مرتب میکنیم و آقای درگاهی که فرصت شام خوردن نکرده است شام سرپایی میخورد و از مسیر اتوبان زنجان تبریز سفر خود را آغاز میکنیم.

به قصه‎ی تو هم امشب درون بستر سینه                  هوای خواب ندارد، دلی که کرده هوایت

 

  

ساعت 45 / 4 صبح پنجشنبه 30 / 3 / 1392 است که به پیست اسکی آلوارس بعد از شهر سریین می رسیم و برای استراحت کوتاه آماده میشویم. ساعت 30 / 7 از خواب بیدار میشویم. من هنوز کسل هستم و گیج میزنم. پس از خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل به سمت سبلان راهی میشویم. هوا به ظاهر خوب است. یک دشت وسیع تا ابتدای کار که آقا سعید نشانمان میدهد وجود دارد که باید کوله کشی کنیم. سرعت حرکت بالاست و تیم 3 نفره ما هم وضعیت خوبی دارد.

 

  

ساعت حدود30 / 11 است که به ابتدای شن اسکی می رسیم. کمی استراحت و مشاهده حیوانی که ما برایش بیگانه هستیم. خرسی نسبتاً بزرگ است و ما یعنی بیگانه‎ها آسایشش را به هم زدیم. مسیر بد شن اسکی آغاز می‎شود. مسیری که با هر قدم به جلو باید مراقب باشی که چند قدم عقب برنگردی. کم کم هوا هم رو به خرابی میرود و حاج آقا کرمزاده که وضعیت هوا را از اینترنت گرفته است یادش می آید که امروز بعداز ظهر و فردا بعد از ظهر کمی بارش داشته ایم! کلیات مسیر را میدانیم و آقای درگاهی سال گذشته از این مسیر صعود کرده است و از پرچمهایی که سال گذشته دیده است میگوید، ولی باد و طوفان آنها را برده است و به دلیل این که مسیر کم تردد است مسئولان دیگر برای جبران آن کاری نکرده اند.

 

  

هوای خراب و بدی مسیر باعث می شود در مناطقی دست به سنگ شویم که کاری انرژی بر است. به دنبال مسیر خوب برای صعود میگردیم که کمی از زمان و قدرتمان میگیرد ولی باز سرحال و خوشحال هستیم. آقا سعید در جلو من در وسط و حاج آقا کرمزاده عقب است و در جایی به دلیل بدتر شدن هوا و وجود برف زیاد مجبور به پوشیدن لباس اضافه و کلاه ضد طوفان میشویم. بلآخره ساعت 30 / 16 به ارتفاع 4670 متری و زیر سنگ مهراب میرسیم و چادر خوبمان که برای این فصل و این ارتفاع بسیار مناسب است را برپا میکنیم و آماده شب مانی همراه با طوفان و بوران می شویم. کمی استراحت و خوردن چای و تنقلات در فضای ساکت چادر که گاهی فقط صدای طوفان و خوردن برف به چادر شنیده می شود و آب کردن برف توسط حاج آقا کرمزاده و دیدن چند عکس که امروز حاج آقا شکارشان کرده است و حال دیگر آماده خواب میشویم، خوابی راحت.

 

  

ساعت 6 صبح جمعه 31 خرداد بیدار میشویم من بسیار انگیزه صعود این چند متر تا قله را دارم ولی به دلیل بدی بیش از حد هوا منصرف میشویم و بعد از جمع کردن چادر و کوله ها مسیر آمده را برمیگردیم و کمی با احتیاط و دقت سرازیر میشویم و در دامنه و آن محوطه محصور کننده در چندین جا مینشنیم و از طبیعت زیبا کمال لذت را میبریم و نهار را هم میهمان سبلان سخاوتمند و آن قارچ های خوشمزه اش می شویم. ساعت حدود 12 است که به آلوارس و آن جنب و جوش مسافران میرسیم و پس از خوردن نهار به سمت زنجان حرکت میکنیم ساعت 30 / 17 در خانه هستم. برنامه زیبا، کمی سنگین و ساکتمان تمام شد.

 

  

 

مجنون دیگرم من، با من جنون دیگر                               فرهاد برترم من، در بیستون دیگر

هرچند عاشقم من، اما نه وامقم* من                  جاری است در رگانم، از عشق خون دیگر

زنده یاد حسین منزوی

گزارش: رضا بیات منش

* وامق نام یکی از عشاق که عاشق عذرا بود.

گزارش زیبای صفی بابا از صعود به سهند

گزارش صعود به سهند (سهندین قوجاغین‎دا) اون اوچ دیش داش

" اوجا داغلارا گلدیم

یاشیل یایلاغی گوردوم

آخار چایلاردان گئچدیم

سرین سولاردان ایچدیم "

 

 

می‎نی‎بوس سبز شیک به سمت عروس کوه‎های ایران می‎رود. بوستانی که به دست نقاش طبیعت به زیبایی آذین یافته. دره‎ها و دشت‎ها قله‎هایش رنگین است و سبز. رودهایش خروشان است و زلال و برف‎ها چون نگینی در جای‎جای آن قرار گرفته. کبک‎ها و بلبلان نغمه‎خوانند. صدای چشمه‎ساران گوش‎نواز. سگها آماده نبردند. اسب‎ها در چراگاه‎های سرسبز روزگار می‎گذرانند. به دروازه‎اش رسیده‎ایم. باید پیاده شد.

وارد حریم‎اش شدیم. در کنار رودخانه خروشان دمی می‎آساییم و چند لقمه‎ای برای ادامه حرکت صرف می‎کنیم. حرکت آغاز می‎شود. چشمه ورودی شرد و گواراست. «بولاق سئون مِیتی» با دیدن این چشمه بهشت برق در چشمانش هویدا می‎شود. یقلوی را پر می‎کند. با ولع می‎خورد و بعد قمقمه‎ی فلزی را پر می‎کند. همه به وجد آمده‎اند با دیدن این همه زیبایی وصف‎ناپذیر. هر یک چیزی در دل می‎گوید.

راه با گلها آذین گشته. بعضاً تا کمر و بعضاً هم قدمان، بطوری که ما هم جزئی از این زیبایی می‎شویم و در تابلوی بهشتی سهند نقش ایفا می‎کنیم. صدای سگها نشان از وحشتی است. آیا در بهشت هم آسایش است یا مثال این طبیعت وحشتی هم هست!

 

 

«کلبه ابیلفضل» عجب مرد نازنینی است. در آ« دشت مشغول آبیاری است. خوردن چای و شوخی‎ها در خاطره‎ها ثبت خواهد شد. گردوها صاحبش را ترک می‎گوید. در پای قله جام به ما می‎رسد. خوشمزه است.

"زهرین اولسون، بیر دنه ده وئر منه"

«کهلیک اوتی» نرم و لطیف سبز و خوش‎بو است. یارپیز، جوش جوش، گزنه، مرزه، توکلوجه و هزاران گونه گیاهی ـ دارویی و شفابخش منطقه را فرا گرفته. قارچ چتری چون نگینی در سبزه‎زار می‎درخشد. دره‎ها را برف فرا گرفته و منظره‎های بکری را به وجود می‎آورد. فضا روحانیست.

" بیر گون اورمان‎دا

بیر گون یایلاق دا

بیر گون اوجا داغ

یاشیل یایلاغ‎دا "

نغمه‎ها با همخوانی گروه کر آغاز و تا پاسی از شب ادامه دارد. شب آرام و ساکت است. آتش کانون گرماست و حلقه به دور آن و شنیدن خاطره‎ها و لطیفه‎ها. قاه قاه خندیدن‎ها به دور از روزمرگی‎ها و رها آزاد چون اسب وحشی. صبح از رودخانه می‎گذریم. جایی برای پریدن نیست. به هر زحمت برخی می‎پرند و کمی خیس و برخی دل به رود می‎زنند سهم خویش برمی‎دارند. منتظرند یکی در آب بیافتد. ولی " کور اوخویوب‎لار "

بعد از کمی دور شدن از رودخانه پشت «کمال داغی» جای باصفا، مسطح و پر از گل و چشمه و رودخانه و چمن همه را به افسوس وا می‎دارد کاش شب را اینجا بودیم. کاش‎های به درد نمی‎خورد. شاید زیبایی زندگی این است. افسوس نباشد چه کنیم. اگر این کار می‎کردیم آن‎طور می‎شد و اگر آن کار را می‎کردیم بهتر بود. پیش‎بینی یا پیش‎گویی را همه دوست دارند برای خود. دوست نداریم دیگران هم از آن مطلع باشند. این طبیعت بشر است. خودخواهی، خویشتن دوستی، کمک به دیگران و بخشش همه در تقابل هم هستند.

خلاصه هرکس نظری داردیکی می‎گوید این برنامه 5 روزه بود خیلی خوب بود. دیگری بیشتر از آن و آن یکی کمتر از آن. یال سمت راست را در پیش می‎گیریم. از کمال دور می‎شویم. بعد از مدتی در بنفشه زاری استراحت می‎کنیم. کمی آن‎طرف‎تر رودی کوچک از ذوب برف جاری است. گلها در پایین آن جای گرفته‎اند. برای خوردن آب به آنجا می‎روم. صدای دلنشین پرندگان شنیدنی است. دل کندن سخت است ولی راه دراز است. به اولین «پالان توکدی» می‎رسیم. حرکت روی برف‎ها سخت است. میگذریم. در پشت آن «اوبه‎» ای پدیدار می‎گردد. صدای سگها فضا را پر کرده.

 

 

صاحبان در داخل چادر و بیرون آن نظاره‎گر ما هستند تا به آنها برسیم.خوش و بش آغاز می‎گردد.

- سلام. کیف احوال

- نئجه سیز؟ آی کیف ائلیرسیز آ

- یوخ بابا. چتین دیر. ائله ده دئیرسن دئییل. اده جفر چای گتیر.

پس از اندی چای و قند و کشکش و خرما دست به دست می‎گردد.

- اوخو گؤرک!

- یاخچی الآن.

" بلکه بو یئرلره، بیرده گلمدیم

دومان سلامت قال داغ سلامت قال

قی ووران قارتال‎لار، یوخ اولدو چن ده

نرگیزلر سوویرگیش شهلی چمن ده

ای قارا گوز پری، دالینجا چن‎ده

بویلان سلامت قال ، ساغ سلامت قال "

 

 

 بعد از چند عکس یادگاری و دعای خیر ایلات آنجا را ترک می‎کنیم. " آلله به جمعه یامان یئل اسدیرمه". آنطرف به زردی می‎زند و از اسبی که در میان چمن و گل‎های زرد جای گرفته عبور می‎کنیم. به دومین «پالان توکدی» می‎رسیم. در گردنه مخملین استراحت می‎کنیم. چشم به قله سهند و جام. دشتی پر از اوبه و رود و گل و سبزه. به انتظار ماست منطقه قارا قویونلو هستیم. قوچ‎ها با دنبه‎های سنگینی در جای جای سگها قرار گرفته‎اند. جست و خیز سگها دیدنی است. کمی آن طرف‎تر اوبه نهار می‎خوریم. شیری دریافت می‎شود و هر کس می‎خورد یا شاد می‎شود و یا غمگین. حد وسطی وجود ندارد.

 

 

بعد از قیلوله‎ای حرکت می‎کنیم. جوجه «قازالاغی» در دست یکی از همنوردان است. عکسی گرفته و به طبیعت باز می‎گردانیم. بعد از عبور از رودخانه سرد و گوارا و بعد از مدتی از آخرین چشمه سار آب برمی‎داریم. از جاده خاکی ماشین عبور می‎کنیم. به اوبه‎ای می‎رسیم. کنار جوی آب توقف نموده و کار سخت بعد از این آغاز می‎گردد. صعود به جام. نفرات خستگی را با جان و دل احساس می‎کنند. در گردنه استراحتی نموده و حرکت را آغاز می‎کنیم. با استراحت‎های ممتد حرکت می‎کنیم. چند نفر 10 دقیقه از ما عقب‎ترند. هوا رو به تاریکی است. به جام می‎رسیم. هوا قاراشمیش است.ابر و باران و باد و بعد از مدتی ماه.

 

 

ما حرکت می‎کنیم به سمت پناهگاه و آنها هم پشت سر می‎آیند. ساعت 11:30 به پناهگاه می‎رسیم.جشن برپاست. امروز روز سهند می‎باشد. از چادر و ماشینی آهنگی در حال نواختن. از دوستان خبری نیست. چادرها را بر پا می‎کنیم.خستگی یک روز کوهپیمائی و نگرانی خواب را از ما ربوده است. فردا صبح به قله برمی‎گردم. خبری نیست. بعد موبایل زنگ می‎خورد. برگرد مهرداد آمده. خانم علوی و آقای زکی هم آمده‎اند.

مهرداد دست‎اش زخمی شده. به مراغه می‎روند برای چک‎آپ و چهار نفر از دوستان هم به شاه‎یوردی رفته‎اند. بعد از ساعتی تماس می‎گیرند. متأسفانه در برخی نقاط آنتن دارد. با می‎نی‎بوس به مراغه می‎رویم و منتظریم دوستان به ما ملحق شوند. در این بین ناهار را در یخچال تاریخی صرف می‎کنیم و دوستان بازدیدی از رصد‎خانه مراغه به عمل می‎آورند. ساعت 4:30 دقیقه دوستان به ما می‎رسند و به طرف زنجان حرکت می‎کنیم. ساعت 11 در جلوی دفتر گروه توقف می‎کنیم. تشکر از دوستانی که در حین برنامه جویای احوال بودند و دوستانی که به هر دلیل در برنامه حضور نداشتند.

صفی بابا

۹۲/۴/۲ 

 

برنامه آخر هفته: سنگنوردی در منطقه گلجیک

نام برنامه: سنگنوردی در منطقه گلجیک

 

نوع برنامه: آموزش سنگنوردی و بازدید از غار

 

مکان اجرا: استان زنجان

 

مدت برنامه: ۱روز کامل

 

زمان حرکت: جمعه ۷ تیر، ساعت ۳۰ / ۵ صبح

 

 مکان حرکت: بلوار استقلال

 

سرپرست برنامه: آقای علی بیات منش ، ۰۹۱۲۳۴۱۱۷۸۳

 

لطفا جهت هماهنگی با سرپرست برنامه تماس حاصل نمایید.