گزارش صعود به سهند (سهندین قوجاغین‎دا) اون اوچ دیش داش

" اوجا داغلارا گلدیم

یاشیل یایلاغی گوردوم

آخار چایلاردان گئچدیم

سرین سولاردان ایچدیم "

 

 

می‎نی‎بوس سبز شیک به سمت عروس کوه‎های ایران می‎رود. بوستانی که به دست نقاش طبیعت به زیبایی آذین یافته. دره‎ها و دشت‎ها قله‎هایش رنگین است و سبز. رودهایش خروشان است و زلال و برف‎ها چون نگینی در جای‎جای آن قرار گرفته. کبک‎ها و بلبلان نغمه‎خوانند. صدای چشمه‎ساران گوش‎نواز. سگها آماده نبردند. اسب‎ها در چراگاه‎های سرسبز روزگار می‎گذرانند. به دروازه‎اش رسیده‎ایم. باید پیاده شد.

وارد حریم‎اش شدیم. در کنار رودخانه خروشان دمی می‎آساییم و چند لقمه‎ای برای ادامه حرکت صرف می‎کنیم. حرکت آغاز می‎شود. چشمه ورودی شرد و گواراست. «بولاق سئون مِیتی» با دیدن این چشمه بهشت برق در چشمانش هویدا می‎شود. یقلوی را پر می‎کند. با ولع می‎خورد و بعد قمقمه‎ی فلزی را پر می‎کند. همه به وجد آمده‎اند با دیدن این همه زیبایی وصف‎ناپذیر. هر یک چیزی در دل می‎گوید.

راه با گلها آذین گشته. بعضاً تا کمر و بعضاً هم قدمان، بطوری که ما هم جزئی از این زیبایی می‎شویم و در تابلوی بهشتی سهند نقش ایفا می‎کنیم. صدای سگها نشان از وحشتی است. آیا در بهشت هم آسایش است یا مثال این طبیعت وحشتی هم هست!

 

 

«کلبه ابیلفضل» عجب مرد نازنینی است. در آ« دشت مشغول آبیاری است. خوردن چای و شوخی‎ها در خاطره‎ها ثبت خواهد شد. گردوها صاحبش را ترک می‎گوید. در پای قله جام به ما می‎رسد. خوشمزه است.

"زهرین اولسون، بیر دنه ده وئر منه"

«کهلیک اوتی» نرم و لطیف سبز و خوش‎بو است. یارپیز، جوش جوش، گزنه، مرزه، توکلوجه و هزاران گونه گیاهی ـ دارویی و شفابخش منطقه را فرا گرفته. قارچ چتری چون نگینی در سبزه‎زار می‎درخشد. دره‎ها را برف فرا گرفته و منظره‎های بکری را به وجود می‎آورد. فضا روحانیست.

" بیر گون اورمان‎دا

بیر گون یایلاق دا

بیر گون اوجا داغ

یاشیل یایلاغ‎دا "

نغمه‎ها با همخوانی گروه کر آغاز و تا پاسی از شب ادامه دارد. شب آرام و ساکت است. آتش کانون گرماست و حلقه به دور آن و شنیدن خاطره‎ها و لطیفه‎ها. قاه قاه خندیدن‎ها به دور از روزمرگی‎ها و رها آزاد چون اسب وحشی. صبح از رودخانه می‎گذریم. جایی برای پریدن نیست. به هر زحمت برخی می‎پرند و کمی خیس و برخی دل به رود می‎زنند سهم خویش برمی‎دارند. منتظرند یکی در آب بیافتد. ولی " کور اوخویوب‎لار "

بعد از کمی دور شدن از رودخانه پشت «کمال داغی» جای باصفا، مسطح و پر از گل و چشمه و رودخانه و چمن همه را به افسوس وا می‎دارد کاش شب را اینجا بودیم. کاش‎های به درد نمی‎خورد. شاید زیبایی زندگی این است. افسوس نباشد چه کنیم. اگر این کار می‎کردیم آن‎طور می‎شد و اگر آن کار را می‎کردیم بهتر بود. پیش‎بینی یا پیش‎گویی را همه دوست دارند برای خود. دوست نداریم دیگران هم از آن مطلع باشند. این طبیعت بشر است. خودخواهی، خویشتن دوستی، کمک به دیگران و بخشش همه در تقابل هم هستند.

خلاصه هرکس نظری داردیکی می‎گوید این برنامه 5 روزه بود خیلی خوب بود. دیگری بیشتر از آن و آن یکی کمتر از آن. یال سمت راست را در پیش می‎گیریم. از کمال دور می‎شویم. بعد از مدتی در بنفشه زاری استراحت می‎کنیم. کمی آن‎طرف‎تر رودی کوچک از ذوب برف جاری است. گلها در پایین آن جای گرفته‎اند. برای خوردن آب به آنجا می‎روم. صدای دلنشین پرندگان شنیدنی است. دل کندن سخت است ولی راه دراز است. به اولین «پالان توکدی» می‎رسیم. حرکت روی برف‎ها سخت است. میگذریم. در پشت آن «اوبه‎» ای پدیدار می‎گردد. صدای سگها فضا را پر کرده.

 

 

صاحبان در داخل چادر و بیرون آن نظاره‎گر ما هستند تا به آنها برسیم.خوش و بش آغاز می‎گردد.

- سلام. کیف احوال

- نئجه سیز؟ آی کیف ائلیرسیز آ

- یوخ بابا. چتین دیر. ائله ده دئیرسن دئییل. اده جفر چای گتیر.

پس از اندی چای و قند و کشکش و خرما دست به دست می‎گردد.

- اوخو گؤرک!

- یاخچی الآن.

" بلکه بو یئرلره، بیرده گلمدیم

دومان سلامت قال داغ سلامت قال

قی ووران قارتال‎لار، یوخ اولدو چن ده

نرگیزلر سوویرگیش شهلی چمن ده

ای قارا گوز پری، دالینجا چن‎ده

بویلان سلامت قال ، ساغ سلامت قال "

 

 

 بعد از چند عکس یادگاری و دعای خیر ایلات آنجا را ترک می‎کنیم. " آلله به جمعه یامان یئل اسدیرمه". آنطرف به زردی می‎زند و از اسبی که در میان چمن و گل‎های زرد جای گرفته عبور می‎کنیم. به دومین «پالان توکدی» می‎رسیم. در گردنه مخملین استراحت می‎کنیم. چشم به قله سهند و جام. دشتی پر از اوبه و رود و گل و سبزه. به انتظار ماست منطقه قارا قویونلو هستیم. قوچ‎ها با دنبه‎های سنگینی در جای جای سگها قرار گرفته‎اند. جست و خیز سگها دیدنی است. کمی آن طرف‎تر اوبه نهار می‎خوریم. شیری دریافت می‎شود و هر کس می‎خورد یا شاد می‎شود و یا غمگین. حد وسطی وجود ندارد.

 

 

بعد از قیلوله‎ای حرکت می‎کنیم. جوجه «قازالاغی» در دست یکی از همنوردان است. عکسی گرفته و به طبیعت باز می‎گردانیم. بعد از عبور از رودخانه سرد و گوارا و بعد از مدتی از آخرین چشمه سار آب برمی‎داریم. از جاده خاکی ماشین عبور می‎کنیم. به اوبه‎ای می‎رسیم. کنار جوی آب توقف نموده و کار سخت بعد از این آغاز می‎گردد. صعود به جام. نفرات خستگی را با جان و دل احساس می‎کنند. در گردنه استراحتی نموده و حرکت را آغاز می‎کنیم. با استراحت‎های ممتد حرکت می‎کنیم. چند نفر 10 دقیقه از ما عقب‎ترند. هوا رو به تاریکی است. به جام می‎رسیم. هوا قاراشمیش است.ابر و باران و باد و بعد از مدتی ماه.

 

 

ما حرکت می‎کنیم به سمت پناهگاه و آنها هم پشت سر می‎آیند. ساعت 11:30 به پناهگاه می‎رسیم.جشن برپاست. امروز روز سهند می‎باشد. از چادر و ماشینی آهنگی در حال نواختن. از دوستان خبری نیست. چادرها را بر پا می‎کنیم.خستگی یک روز کوهپیمائی و نگرانی خواب را از ما ربوده است. فردا صبح به قله برمی‎گردم. خبری نیست. بعد موبایل زنگ می‎خورد. برگرد مهرداد آمده. خانم علوی و آقای زکی هم آمده‎اند.

مهرداد دست‎اش زخمی شده. به مراغه می‎روند برای چک‎آپ و چهار نفر از دوستان هم به شاه‎یوردی رفته‎اند. بعد از ساعتی تماس می‎گیرند. متأسفانه در برخی نقاط آنتن دارد. با می‎نی‎بوس به مراغه می‎رویم و منتظریم دوستان به ما ملحق شوند. در این بین ناهار را در یخچال تاریخی صرف می‎کنیم و دوستان بازدیدی از رصد‎خانه مراغه به عمل می‎آورند. ساعت 4:30 دقیقه دوستان به ما می‎رسند و به طرف زنجان حرکت می‎کنیم. ساعت 11 در جلوی دفتر گروه توقف می‎کنیم. تشکر از دوستانی که در حین برنامه جویای احوال بودند و دوستانی که به هر دلیل در برنامه حضور نداشتند.

صفی بابا

۹۲/۴/۲