توضیح صعود آلپی از زبان ژان-کريستف لافايل
ژان-کريستف لافايل در 31 مارچ 1965 (42 سال قبل) در Gap، در فرانسه به دنيا آمد. تا سال 1990 او به عنوان يک راهنمای کوهستان به صورت مستقل فعاليت می کرد و از 1993 به عنوان مربی در مدرسه ملی کوهنوردی و اسکی فرانسه (ENSA - Ecole Nationale Ski et Alpinisme) در شامونی به فعاليـت پرداخت. او دو فرزند دارد: ماری که در سال 1996 (از اولين ازدواج او) بدنيا آمد و تام که در 31 مارچ 2001 ميلادی از همسرش کتی بدنيا آمد.
لافايل: بعد از گرفتن ديپلم دوره دبيرستان بسيار به سنگ نوردی علاقمند شدم. در 1987 برای اولين بار در مسابقات سنگنوردی شرکت کردم و خوب، بدون هيچ موفقيتی. در سال 1987 مشغول فعاليت در GMHM در شامونی شدم. در اين شرايط خودم را در بر سر يک دوراهی در زندگی می ديدم. بعد از اين دوره تصميم گرفتم تا به عنوان راهنمای کوهستان مشغول فعاليت شوم. هرچند که به علاقه ام به سنگنوردی نيز توجه داشتم. بعد از مدتی وارد مدرسه ENSA شدم و ديپلم راهنمای کوهستان را گرفتم و مشغول آموزش در اين مدرس شدم. اما کارم در اين مدرسه به عنوان راهنمای کوهستان تنها بخش کوچکی از زمان مرا می گرفت و در اين زمان می توانم بگويم که به کوهنوردی حرفه ای علاقمند شدم.
س: در مورد کارتان در مدرسه ENSA بيشتر توضيح دهيد؟
ج: تدريس سه ما از تابستان را شامل می شود . مابقی سال در اختيار خودم هستم. در زمستان هم به عنوان مدرس صعود آبشارهای يخی مجدداً تدريس می کنم.
بايد اعتراف کنم که در بيشتر زمان ها از کمک هزينه هايي (Allowance) استفاده می کنم. زمانيکه برای صعود آناپورنا تمرين می کردم تمام وقتم صرف آن شد و نتوانستم در فصل آموزش از زمان استفاده کنم و آموزش مناسبی بدهم.
س: يک مردفرانسوی دارد در مورد اصول و اخلاق صعود صحبت می کند؟ اين حرف برای شما به چه معناست؟
ج: اصول .... برای من يک مسير زيبا، تاحد ممکن يک مسير مستقيم تا قله.
برای اين که چند ظرفيتی باقی بمانم، در شيوه های مختلف صعود، اصول متفاوتی وجود دارد. به عنوان مثال در سنگنوردی، درایتولينگ يا ديواره نوردی اصول صعود يکسان نيستند.
اخلاق .... من به دنبال يافتن و صعود يک مسير زيبا و فنی هستم.
تمرينات سنگنوردی برای من بسيار مهم است. من تمام تلاشم را می کنم تا صعودم تا آنجا که امکان دارد پاک (Clean) انجام شود. (توضيح: کريستف توانايي صعود با درجه سختی 8b را دارد.)
من می دانم که کوهنوردانی هم هستند که کمتر به تمرين سنگنوردی می پردازند و بيشتر به صعود مسيرها فکر می کنند. به نظرم خيلی عجيب است که که در روسيه سنگنوردانی کمی وجود دارند که بر روی ديواره های طبيعی صعود کنند. Salavat Rakhmetov, Evgeny Ovchinnikov سنگنوردان قوی هستند اما اغلب کوهنوردان روسی تمايل به صعود مصنوعی ديواره ها دارند. صعود طبيعی در روسيه انچنان که من می دانم، گسترش زيادی ندارد.
س: آيا صعود اين فصل شما به آناپورنا هشتمين صعود 8000 متری ها بود؟ در مورد برنامه بعدی تان بگوييد؟
ج: بله. آناپورنا هشتمين کوه 8000 متری بود که من صعود کردم. سال آينده اگر شرايط سياسی در پاکستان اجازه دهد من قصد صعود نانگاپاربات و برودپيک را دارم. آنها آخرين 8000 متری های من در پاکستان خواهند بود. من اين کشور را خيلی زياد دوست دارم. من به فکر صعود جديد در آنجا هستم و البته صعودی انفرادی .
(نقل قولی از ژان-کلود مامير، رييس مجله Montage: چيزی که برای من در صعود های لافايل مهم است اين است که وی در اين صعود ها همواره به دنبال صعود مسيری مشکل است. مسيری مشکل که اغلب مسير جديدی هم هست. برخلاف ساير کسانيکه عوض کلوپ 8000 متری های هستند که قله ها را از مسيرهای نرمال صعود کرده اند.)
در واقع در هيماليا به دنبال همان اصول اخلاقی هستم که در آلپ به آنها اعتقاد دارم: جستجو به دنبال مسيری مشکل از لحاظ فنی، تا آنجا که امکان دارد مسيری جديد، کوه های زيبا و ديواره های جذاب... که در عمل به اندازه کافی برای صعود مشکل و چالش زا باشند. چرا که من اين چالش ها را در پيش رويم دوست دارم: پيدا کردن پول کافی برای صعود، گرفتن مجوز صعود، و ... به عنوان مثال من مجوزی برای صعود قله گاشرپروم 2 نداشتم ....
س: امسال شما بازهم جايزه کريستال فدراسيون فرانسه را دريافت کرديد، اين سومی بود يا چهارمی؟
ج: سومی. اما مايلم بگويم اين جوايز کاملا متفاوت از هم بودند. يکی برای گشايش يک مسير جديد در آلپ بود و دوتای ديگر برای صعود کوه هايي در هيماليا.
س: خوب، اونجور که مشخص است گرفتن جايزه برای صعود در هيماليا برای شما راحت تر از صعود در آلپ است. شما تقريبا تنها فرانسوی هستيد که در اين مناطق فعاليـت می کنيد؟
ج: فکر می کنم همينطور باشد.
س: با اين وجود آيا شما همچنان سفت و سخت پيرو "اصول تان" در صعود هايتان هستيد يا ممکن است در برخی موارد آنها را ناديده بگيريد؟
ج: مطمئنا من با اين اصول مشکلاتی دارم. من ترجيح می دهم که صعودهايم را به شيوه آلپی انجام دهم. اما به عنوان مثال برای صعود لوتسه تيم بزرگی را سازماندهی کردم و اين کوه را از مسير نرمال با استفاده از طناب های ثابت و کمپ های ميانی صعود کردم. در واقع در کوهستان شما اين توانايي را که هميشه از اصول و قوايد خودتان پيروی کنيد را نداريد.
سال گذشته موقعيت اندکی بهتر بود : من و دو نفر ديگری که در اين اردو شرکت کرده بوديم، يک مجور گرفتيم . بعد از هم هوايي من توانايي صعود و گشايش مسير جديد را داشتم. معمولا من مسير کلاسيک را برای هم هوايي انتخاب می کنم. و تا آنجا که می دانم همه همين کار را انجام می دهند. بعد از هم هوايي که بسته به شرايط ايده هايم را برای صعود آلپی اجرا می کنم. من اين کار را برر روی کوه K2 انجام ندادم. شرايط آب و هوايي نامناسب اين اجازه را به من نداد. اما امسال بر روی آناپورنا توانستم بخشی از اين ايده ها را پياده کنم. صعود از مسير غير نرمال و فرود از جبهه جنوبی. اين شرايط بسيار دشوار بود. هوا اگر نگويم بسيار بد بود اصلا خوب نبود. در کل مخلوطی از ايده هايم در ان برنامه اجرا شد.
بايد بگويم مشکلم با اصولی که برای صعود دارم نيست، درواقع هرمی از تجربيات فردي ام ، مهارت زنده ماندن در کوهستان، ناکامی در اجرای برنامه و شوق و اشتياق و جاه طلبی است.
من به دنبال تنهايي در کوهستان هستم، همانطور که در صعود گاشرپروم 1 تنها بودم. در گاشرپروم 2 تعداد زيادی کوهنورد ديگر هم در منطقه بودن و همينطور در صعود قله K2. برايم کمی غريب است که آدم هايي را با تجهيزات اکسيژن آن بالا ببينم. در برنامه امسال من و هانس تنها و صورت به صورت با کوه آن بالا بوديم.
استفاده از اکسيژن مصنوعی شرايط کوه را تغيير می دهد. به عنوان مثال صعود يک کوه 8000 متری با اکسيژن مصنوعی مانند صعود يک کوه 7000 متری بدون استفاده از اکسيژن است. من هيچ تمايلی به استفاده از اکسيژن مصنوعی در صعود هايم ندارم.
س: در سالهای اخير شما توجه بيشتری به صعود کوههای بلند داشته ايد و کمتر به صعود مسيرهای تکنيکی پرداخته ايد.
ج: من صعود مسيرهای قنی در کوه های بلند را خيلی هم دوست ندارم، اما واقعيت اين است که برای همه گونه صعود وفت کافی ندارم. صعود به کوههای بلند کار پرخطری است. من واقعا صعود ديواره های بلند را دوست دارم، مسيرهايي بر روی Tango، Petit Dru و ... اين يک رويای واقعی برای هر کوهنوردیه. صعود بر روی اين ديواره ها فوق العاده جذابه.... من تمام اون ها روپشت سر هم در ذهنم مرور می کنم.
در حال حاضر در کوه های آلپ مسيرهای صعود نشده زيادی باقی نمانده است در حاليکه در تبت مسير صعود نشده زيادی وجود دارد. مسيرهايی که بسيار قنی و دشوار هم نيستند. اما به نظرم من ارزش برنامه ريزی و صعود را دارند.
س: شما از اکسيژن مصنوعی در صعود هايتان استفاده نمی کنيد. آيا اين هم يکی از اصول شما در صعود کوههای بلند است؟
ج: بله. قطعا. اين قانون شماره يک من است. می تونم با استفاده از طناب های ثابت به نوعی کنار بيام. به عنوان مثال در صعود امسال آناپورنا ما همزمان با صعود طناب های ثابت را نيز نصب کرديم. ما به شيوه آلپی صعود کرديم اما اين طناب ها را نيز نصب کرديم. در موقع فرود هيچ جايي که بشود به راحتی و فرود آمد وجود نداشت. اين طناب ها در اين شرايط به عنوان مزيتی بودند که باعث صرفه جويي در زمان شدند.
استفاده از اکسيژن اما مقوله متفاوتی با استفاده از طناب ثابت است. در واقع اکسيژن مصنوعی اثر ارتفاع را کاهش می دهد، حداقل به اندازه 1000 متر. صعود 8000 متری با اکسيژن معادل صعود يک 7000 متری بدون اکسيژن است. به نظرم اين کار ارزش صعود می کاهد. من هرگز اين موضوع را درک نکرده ام و از آن هم استفاده نخواهم کرد.
س: وقتی شما از شيوه صعود آلپی صحبت می کنيد، منظورتان از اين شيوه چيست؟
ج: صعود آلپی ... برای من شيوه صعود آلپی به معنی استقلال تا آنجا که ممکن باشد است. در اين شيوه نيازی به نصب طناب های ثابت و يا کمپ های ميانی نيست. مانند چيزی که در کوه های آلپ رايج و جا افتاده است. اما اين شيوه هر چند که وسوسه کننده است، اما در کوههای هيماليا مشکل است. البته اين شيوه مزايا و معايبی هم دارد.
اگر بخواهم در مورد مزايای اين روش صحبت کنم، اين شيوه به شما سرعت عمل و قدرت مانور بيشتری می دهد که من هم جذب آن شده ام: چون آدم بزرگی نيستم و عادت به حمل کردن تجهيزات و کوله های سنگين ندارم. خوب، در اين شيوه شما سرعت بيشتری داريد و صعودتان سريعتر انجام می شود. احساس خستگی در اين شيوه صعود به مراتب اهميت کمتری دارد، اما درد آور تر است. شما در اين شيوه صعود قبل از آنکه اقدام به صعود و فرود سريعی داشته باشيد بايد به خوبی هم هوا شده باشيد.
معايب: درگيری در برنامه با تمام وجود. يعنی در اين شيوه صعود شما به شدت در گير (در بند) برنامه ريزی تان می شويد، بايد به سرعت خودتان اتکا داشته باشيد و نمی توانيد اشتباهی مرتکب شويد و بخصوص در هوای خراب صعود کنيد. بطور کلی به شکل خلاصه می توانم بگويم: اگر من و Pierre Beghin به شيوه هيماليايي (Himalaya Style) در سال 1992 با نصب طناب ثابت اقدام به صعود می گرديم اين شانس را داشتيم که صحيح و سالم فرود بياييم.
ويژگی عجيب ديگر صعود به شيوه آلپی: کمی تجهيزات. در صعود قله ماناسلو من تصميم گرفتم تا طناب همراه خودم نبرم. من هيچ چيزی جز تبريخ و کرامپون نداشتم. اما در هيماليا محدوديت هايي اين چنينی به شما اجازه مقايسه کردن اين صعودها با صعودهايي در کوه های آلپ مانند جبهه شمالی Grandes Jorasses و Dru را نمی دهد. اگر ابزار و تجهيزات و طناب به همراه ببريد در آن صورت سرعت تان کاهش می يابد. اين يکی از مهمترين دلايلی است که مسير های صعود در اين شيوه بر روی يخ و دهيلزها و شيب های تند يخی انتخاب می شود. تمرينات مناسب (Active Trainings) و تجهيزات مدرن به شما اجازه می دهند تا سريع صعود کنيد بدون اينکه نياز به حمايت داشته باشيد.
روينولد مسنر پيشگام اين شيوه صعود در هيماليا بود. او با در نظر گرفتن شرايط صعود در ارتفاع بالا و مسيرهای طولانی ولی بدون استفاده از اکسيژن مصنوعی و برپايي کمپ های ميانی، مانند آنچه در کوههای آلپ انجام می شود اقدام به صعود کرد.
س: نظر شما در مورد مسابقه و ايده رقابت در کوهنوردی چيست و شخصا چطور با آن کنار می آييد؟
ج : من در برخی مسابقات شرکت کرده ام. بيشتر هم مسابقات سنگنوردی در کلاس جهانی. اين موضوع مربوط به سالهايي است که در GMHM فعاليت می کردم.
من صعود هاي زيادی انجام داده ام اما رقابت چيز ديگری است. اينکه در مقابل چشم آدم های ديگر قرار بگيرم برایم فشار روحی زيادی ايجاد می کند. ترجيح می دهم در سرما و در دل کوهستان تک و تنها باشم، تا اينکه ازدحام جمعيت را در پشت سرم احساس کنم. من فقط سنگنوردی را دوست دارم. در ابتدا در طبيعت تمرين می کردم تا اينکه با ديواره های مصنوعی هم آشنا شدم.
اما در مورد رقابت در کوهنوردی .... شايد ايده رقابت در کوهنوردی بيشتر مربوط به تشکيل دادن يک تيم آماده از ميان آدم های داوطلب باشد. کاری که Sergey Efimov برای صعود قله ماکالو انجام داد. اما در مجموع ارزيابی در کوهنوردی صحيح و شدنی نيست.
رقابت در اسکی کوهستان و يخ نوردی سازماندهی شده اند. اين شيوه در نهايت به بهبود کوهنوردی کمک می کند. اين ايده اما متفاوت است با آنچه در سنگنوردی وجود دارد.
س: کدام صعودتان و يا کدام کوه، برايتان خاطره ای فراموش نشدنی باقی مانده است؟
ج: پاسخ دادن به اين سئوال واقعا مشکل است. فکر می کنم آخرين صعودم به قله آناپورنا. برای چهارمين بار بود که به اين کوه برمی گشتم. در صعودهای قبلی هر بار با ناکامی و خاطره ای تلخ اين کوه را ترک کرده بودم. توضيح اين مطلب مشکل است اما در طول 10 سال گذشته، من به شکلی مجذوب اين کوه شده ام. آخرين صعودم بر روی اين کوه دشوارترين صعودم بود. هر چند از نظر فنی سخت و مشکل بود امابيش از همه به آن علاقه دارم. در طی اين صعود تمام برنامه ريزی هايم از ابتدا تا انتها به خوبی پيش رفت. در هم هوايي مشکلی نداشتم، ارتباط خيلی خوبی با Alberto داشتم، خورشيد بر روی فله می درخشيد، کتی در کمپ اصلی حضور داشت و می توانستيم ، ... کوه جادويي. همين حالا هم احساس می کنم من نزديک قله هستم و هنوز صعود نکرده ام....
حالا دچار مشکلی شده ام. هيچ کوهی برایم جذابيتی مانند آناپورنا ندارد تا مرا به تلاش وادارم کند. شايدم هنوز از برنامه صعود خودم را رها نکرده ام. در حقيقت من به خانه به فرانسه برگشتم و به يکباره خودم رو مشغول کار کردم....
اعتقاد دارم از نظر جذابيـت، استرس، تکنيک، تاکتيک اين صعود بهتريم صعودم است. مسيرهای صعود ترکيبی، مسيری طولانی در ارتفاع، نياز به هواي مناسبی داشت. صعود در چنان ارتفاعی و طی کردن آن مسير در آن ارتفاع قطعا می بايست در هوای مناسب انجام شود و امکان صعود در هوای نامناسب و بادهای شديد هيماليا به هيچ وجه وجود ندارد. کتی به من گفت که تنها سه روز هوای خوب پيش رو دارم و اين به معنی تنها يک شانس بود. سه روز برای صعود و بعد يک فرود سريع. به نظر می رسد در طی ده سال گذشته به توانايي و تجربه لازم برای اين صعود اين کوه (صعود آناپورنا) دست يافته بودم. تا حالا از اين جذابيت بالاتر در کوه های هيماليا نديده ام.
س: سالها قبل شما حرف کاملا متضادی گفته بوديد : صعود آناپورنا؟ هرگز ...
ج : بله. اين کوه کاملا سخت و مرموز برای صعود است. من چنين مشکلاتی را برای صعود ديگر 8000 متری ها نداشته ام. همه امور به طور عجيبی غير قابل پيش بينی بود. هوا بدتر می شد اما من صعود کردم، مسيری برای صعود در نظر نگرفته بودم اما شرايط کاملا به نفع من به پيش رفت. انگار که آناپورنا سرگذشتش را خودش می نويسد. من چهار مرتبه برای صعود تلاش کردم اما در هيچ کدام موفق نشدم. دو تا از صعودها با مرگ دوستانم همراه شد. آناپورنا می توانست اولين 8000 متری من باشد، اما دوستم پير را از دست دادم. قبل از آن، هيچ حادثه يا مرگی برای من در صعودهايم پيش نيامده بود. من به شدت مجروح شدم.
س: اکنون بعد از اين سالها آيا به صعود دونفره تان با پير بگين فکر می کنيد؟
ج: اين کوه يکی از دشوارترين کوه ها برای صعود است، يکی از خطرناکترين. مشکل اصلی در آناپورنا اين است که صحيح و سالم فرود بياييد. بر روی اين کوه مسير کلاسيک ساده و بدون خطری برای فرود وجود ندارد. در سال 1994 در صعود انفرادیم از جبهه جنوبی از مسير بانينگتون (Bonnington Spur) وقتی که قسمت های دشوار مسير را صعود کردم و تنها يک محوطه برفی برای صعود مانده بود مجبور به بازگشت شدم. چون دير شده بود. خيلی دير. به اين نتيجه رسيدم اگر تصميم به صعود ادامه مسير بگيرم شانسی برای زنده برگشتن نخواهم داشت. بر روی آناپورنا اين امکان که فرود سريعی داشته باشيد به هيچ وجه وجود ندارد، حتی بر روی مسير نرمال (historical route). شما مجبوريد برای صعود از طناب های ثابت و کمپ های ميانی استفاده کنيد. آناپورنا همچنين احتياج به آمادگی تکنيکی بالايی دارد. من هيچ کوهی را در هيماليا نمی شناسم که به اندازه جبهه جنوبی آناپورنا از نظر تکنيکی مشکل باشد.
در صعود سال 1992 ما همه اينها را نمی دانستيم. من خيلی جوان بودم. آن صعود اولين صعودم بر روی آناپورنا بود.
امسال به خاطر تجربياتی زيادی که در صعود کوه های بلند بدست آوده ام و به خاطر تمرينات جسمانی، تکنيکی و روانی بسياری که انجام دادم، توانستم آنرا صعود کنم. فکر می کنم در 1992 من و پير هيچ شانسی برای صعود موفق آن نداشتيم.
صعود های لافايل در هيماليا :
1992: آناپورنا (8091 متر)، حبهه جنوبی ناموفق، همراه با پير بگين.
1993: چو آ يو (8201 متر)، در قالب يک تيم، اولين 8000 متری، از مسير لهستانی ها.
1994: شيشانپانگما (8047 متر)، از مسير نرمال و انفرادی. جايزه کريستال طلايي از فدراسيون فرانسه.
1995: آناپورنا (8091 متر)، جبهه جنوبی، صعود انفرادی. تا ارتفاع 7500 متر.
1996:گاشرپروم 2 و 1. انفرادی. صعود هر دو قله در مدت 4 روز. مسير جديد بر جبهه شمالی گاشرپروم 1.
1997: لوتسه (8511 متر). صعود از مسير نرمال با تيمی از ايتاليا. دائولوگيری (8172 متر)، صعود انفرادی در زمستان.
1998: آناپورنا (8091 متر). حبهه جنوبی. به همراه يک تيم ايتاليايي. باز هم ناموفق.
2001: کی دو (8611 متر). حبهه جنوبی. همراه با هانس کامرلندر.
2002: آناپورنا . صعود خط الراس شرقی. همراه با آلبرتو اينوراتجی.
2003: برود پيک (8051 متر). يک گشايش يک مسير جديد بر جبهه شمالی نانگا پاربات (8125 متر) و صعود دائولوگيری (8167) از مسير نرمال.
2004: شيشاپانگما (8036 متر). اولين صعود انفرادی اين قله. ماکالو (7668 متر) مسير کتی و تام.
س: شما معمولا تنها صعود می کنيد، چرا ؟
ج: من شيفته آن هستم. من تاکنون کوه های زيادی را انفرادی صعود کرده ام و اين روش صعود را دوست دارم، اول از همه به خاطر اينکه اين روش مشکل تر از صعود با همنورد ديگری است. خيلی دراماتيک است که تنها در ارتفاع 8000 متری باشيد، حتی زمانيکه يک قله را از مسير کلاسيک آن صعود می کنيد. همه چيز در اين شرايط عظيم تر است و برايتان نمود ديگری دارد. در اين شرايط تنهايي مجبورتان می کنيد تا توانايي فنی بيشتری داشته باشيد. کسی نيست که به کمکش فکر کنيد، وقتی خيلی خسته هستيد، کسی نيست تا طول بعدی را صعود کند. و در پايان صعود کسی ديگری هم نيست که به جای شما روبان ها را پاره کند، شما هستيد.
صعود انفرادی به نظرم يک جور بيماری است. اما واقعيت اين است که من تا کنون مرد ديگری را پيدا نکرده ام که بتوانم تنهايي ام در کوه را با او قسمت کنم. اين موضوع ساده ای نيست که به اتکا خودتان در کوه های آلپ کوهنوردی کنيد اما اين موضوع در هيماليا چيز ديگری است.
می خواهم بگويم تمايل شما برای صعود يک کوه بايد با خواست کوه هم منطبق باشد. در واقع اين کوه است که شما را انتخاب می کند. اين که تصميم بگيريد قصل بعدی K2 را صعود می کنيد يا آناپورنا را صرفا يک تصميم گيری ساده نيست. شما بايد اينجا بياييد و با اين کوه 2 ماه زندگی کنيد. در سال 1992 آناپورنا نقش اساسی در تغيير ارتباط دو جانبه من با کوه ها داشت. از آن به بعد برای من سخت بود که با کس ديگری در صعود شرکت کنم. من هزيته های تصميم گيری را می دانم ... دو تا از تلاش هايم برای صعود آناپورنا با مرگ دوستانم تمام شد. در برنامه ريزی صعود يک کوه، صعود انفرادی واقعا هميشه يک چالش است. کسی تا حالا k2 را انفرادی صعود نکرده است. اين يک رويای زيباست.
س: آيا می توانيد بگوييد شيوه شما شيوه خاصی است؛ شيوه صعود لافايلی ؟
ج: نه. اگر کلی بخواهم جواب دهم، من به چند ظرفتی بودن (polyvalence) اعتقاد دارم. مسيری که انتخاب می کنم می تواند کاملا متفاوت از شيوه صعودم يا تمرين هایم باشد. چه صعود يخ و يا سنگ در آلپ و يا هيماليا، هر مسير جديدی که صعود می کنم تعلق و وابستگی زيادی در من ايجاد می کند. من کارايي را دوست دارم و دوست دارم توانايي ام را تا سرحد روياهايم گسترش دهم.
تمام آنچه در مرحله فعلی به آن علاقه مندم تغيير است. ......
اگر من شيوه خاصی داشته باشم آن شيوه جستجو به دنبال مسيرهای جديد است، مسيرهايي که هم جذاب باشند و هم مشکل. اما قبل از همه بايد بگويم صعود انفرادی. شيوه من صعود انفرادی است.
از نظر اخلاقی اين شيوه صعود يک انتخاب است. ..............
س: شما اولين کسی هستيد که ماناسلو را به شيوه انفرادی صعود کرديد؟
ج: من فکر می کنم همين طور است. ماناسلو کوهی که توسط ژاپنی ها گشايش شد. ماناسلو هشتمين کوه بلند دنيا. دومين کوهی که مسنر در 1972 آنرا صعود کرد. اولين فرانسوی هايي که آنرا صعود کردن پير بگين و براند مولر در سال 1981 بودند. من مسير جديدی بر روی اين کوه صعود نکردم و خودم را با اين دالداری می دهم که صعود من بر روی اين کوه به صورت انفرادی و به شيوه آلپی اولين صعود بر روی اين کوه بوده است.
س: آيا کسی بوده است که تاثير زيادی بر موفقيت شما داشته باشد؟
ج : بله قطعا. قبل از همه پدرم و پدر بزرگم. آنها من رو به دنيای دوست داشتنی کوه ها وارد کردند. آنها کوه نوردان حرفه ای نبودند اما کوهنوردانی علاقمند و مشتاق بودند. زمانيکه 6 يا 7 سالم بود با آنها مسير هایي را در تعطيلات آخر هفته صعود کرديم.
به شدت به کتاب های کوهنوردی علاقمند بودم و آنها را مطالعه می کردم. کتاب های مسنر، بوناتی و پير بگين.
سال 1990 سال رويايي من بود و توانستم صعود هاي جدی را انجام دهم. در زمستان 1990 – 1991 انفرادی مسيرهای زيادی در آلپ صعود کردم : Grand Capucin Bonatti route, Mt. Fou South Face, American Direct on Dru… . مرحله بعدی آشنايي ام با پير بگين بود. در سال 1992 پير من را به صعود آناپورنا دعوت کرد. همون صعود که تنها برگشتم...
الان يک مربی کوهنوردی ام و هميشه سعی می کنم حقيقتی را به شاگردانم (راهنمايان کوهستان جوان) توصيه کنم : خيلی مهم است که يک حرفه ای (professional) باقی بمانيد اما احساس، قلب و روح يک تازه کار (amateur) را داشته باشيد ....




